محصولات مرتبط

حنانه زندگی داستانی حنانه
خردل خر است مجموعه داستانک‌های تلخ و شیرین از «جنگ و صلح»
عقربه‌‎های جامانده زندگینامه داستانی شهید احمدفرگاه
ایستاده‌ام خاطرات هادی صدقی
تور تورنتو دانشجوی شهید حادثه پرواز اوکراین، امیر حسین قربانی
فرشته ای که بال نداشت مستند داستانی از زندگی فاطمه همایون مقدم، مادر شهید ناصر عبدالی
به بدرقه ام بیا مستند داستانی از زندگی شهید ناصر عبدالی به روایت همسر شهید
کعبه بوی بهشت می دهد (زندگی نامه داستانی شهید مرجان نازقلیچی)
زیباتر از نسرین زندگی نامه داستانی شهیده رقیه رضایی لایه
روزی که شهید شدم (زندگی نامۀ داستانی جانباز شهید دکتر حسین حسن زادۀ نمین)
فهیمه (زندگی نامۀ داستانی فهیمه محبی)
عروس یمن (زندگینامه داستانی خانم فاطمه مومنی (پورحاج احمد) بانوی مهاجر مقاومت)

دیگر آثار نویسنده

ایستاده‌ام کد کالا 229

خاطرات هادی صدقی

کلمات کلیدی: ایستاده‌ام خاطره جنگ روایت فتح رزمنده ایران عراق
قسمتی از کتاب

آنقدر دویدم که از نفس افتادم و دقیقا به خط اصلی دشمن برخوردردم. یک سرباز عراقی نگهبانی می‌داد و وقتی رسیدمپشتش به من بود. خودم را انداختم داخل کانال، چشم از او بر نمی‌داشتم. نفسم که چاق شد فکر کردم حالا چه کار کنم. خوشبختانه بولدوزری صد متر ان طرف‌تر کار می‌کرد و باعث شده بود نگهبان‌ها صدای دویدن و پریدن ما را نشنوند و تمرکزشان کمتر بشود. دو نفر دیگر تیم ما داخل کانال‌های دیگر رفته بودند و با همدیگر هیچ ارتباطی نداشتیم. فقط یک نفرمان دوربین داشت که در این شرایط چندان به درد بخور نبود.خودم را به دیواره کانال چسباندم، چون سایه بود نگهبان من را نمی‌دید. با خونسردی تمام بالای سرم راه می‌رفت. هرگز فکر نمی‌کردند تا اینجا آمده باشیم.آنقدر به من نزدیک بود که جزئیات لباس و صورتش را می‌دیدم..