کتاب
بیست سال و سه روز
آنچه این کتاب را از سایر آثار مشابه متمایز میکند، پرداخت صادقانه و بیاغراق نویسنده از زندگی شهید است. سیّدمصطفی نه فردی ماورائی و دور از دسترس، بلکه نوجوانی همچون بسیاری از نوجوانان امروزی تصویر شده است؛ عاشق موسیقی، اهل سفر و قلیان، اما با نماز اول وقت و علاقهمند به مطالعه. همین تصویر واقعی و ملموس باعث میشود مخاطب جوان خود را با او همذاتپندار کند.
سیّدمصطفی در بیست سالگی، تنها سه روز پس از حضور در میدان نبرد، در حلب سوریه به شهادت رسید. این کتاب روایتگر مسیر کوتاه اما پربار او از کودکی تا شهادت است.
متن تقریظ رهبر شهید انقلاب بر کتاب «بیست سال و سه روز» به شرح زیر است:
به نام خدا . این شرح حال نیز برای امثال من غبطهانگیز و حسرتزا است. نور این جوان و امثال او چشم امثال مرا خیره میکند و ما را متوجّه تاریکیهائی که در آن گرفتاریم میسازد. آفرین به آن انگیزهی نجاتبخش که سیدمصطفیها را به چنین اوجی میرساند و مرحبا به صبر و توکلی که پدر و مادری را در فقدان چنین فرزندی آرامش میبخشد. خدا را سپاس که در دوران چنین انسانهائی زندگی میکنیم. خرداد ۱۴۰۳
تقریظ
خرید کتابنویسنده سمانه خاکبازان
روایت زندگی سیّدمصطفی موسوی، جوانترین شهید مدافع حرم
اطلاعات بیشتر
تقریظ
هم سفرآتش و برف
صدام حسین باز کردهای عراقی را آواره ایران کرده و این بار سعید با یک حواهش آمده ببیندت. میگوید« اگه بهت بگم بیا لب مرز بیا این زنهای آواره رو بازرسی بدنی کن از دستم دلخور میشی؟» این جا مریوان است 14 فروردین سال 70 چند روزی بعد از به دنیا آمدن فاطمه و عیددیدنیهای آشنایان و تنهایی دوباره تو سعید فرمانده سپاه است و مشغول خط مرزی مریوان میگویی «دلت میآد این بچه شیرخوره رو ول کنم پاشم بیام اونجا؟» میگوید« من به فاطمه نگفتم بیاد به تو گفتم بیا. اگه تو دلت به اومدن رضا بده خودت هم بلدی یه فکری برا فاطمه بکنی.»
نویسنده فرهاد خضری
خرید کتاب
زندگی شهید قهاری سعید فرمانده لشکر نیرو مخصوص به روایت همسر شهید
اطلاعات بیشتر
تقریظ
کتاب
دلتنگ نباش
شهید قربانی متولد خرداد ۱۳۶۸ بود و ۱۳ آبان ۱۳۹۴ در حلب سوریه به شهادت رسید. کتاب حاصل حدود دو سال مصاحبه نویسنده با همسر شهید و نزدیکان اوست و در دوازده فصل، خاطراتی از خانواده، دوستان و همرزمان شهید را در قالب مستند داستانی روایت میکند.
عنوان کتاب برگرفته از خاطرهای است که همسر شهید پس از شهادت او کشف کرد: زینب عادت داشت گلهایی را که روحالله برایش میخرید لای کتاب خشک کند. روزی روی گلبرگی نوشت: «آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت، که اگر سر برود از دل و از جان نرود.» بعدها وقتی گلبرگ دیگری را برگرداند، دستخط روحالله را شناخت: «عشقِ من دلتنگ نباش!»
رهبر انقلاب اسلامی پس از مطالعه کتاب، در ابتدای آن نوشتند: «سلام و رضوان خدا بر شهید عزیز روحالله قربانی. از همسر شهید باید تشکر شود بخاطر فرستادن این کتاب و از ایشان و خانم مولائی بخاطر تدوین این اثر»
نویسنده زینب مولایی
روایت زندگی شهید روحالله قربانی از زبان همسر
اطلاعات بیشتر
تقریظ
کتاب
اسم تو مصطفاست
آنچه این کتاب را متمایز میکند، زاویه دید متفاوت آن است. اینجا خبری از روایتهای معمول و حماسی از میدان نبرد نیست؛ بلکه همسری از عشق و زندگی مشترک خود میگوید. روایتی از دو جوان دهه شصتی که در تهران با هم آشنا میشوند و پیمان عشق میبندند، تا لحظهای که مصطفی برای دفاع از حرم راهی سوریه میشود و آبان ۱۳۹۴ همزمان با تاسوعای حسینی به شهادت میرسد. کتاب با زبان دوم شخص و از زبان سمیه نوشته شده و همین صمیمیت و صراحت، آن را به اثری خواندنی تبدیل کرده است.
متن تقریظ رهبر شهید انقلاب بر کتاب «اسم تو مصطفاست» بسمه تعالی صفا، اخلاص، صِدق، ایثار، ترجیح رضای حضرت حق بر همه چیز، بر همهی عشقها و همهی محبوبها.. اراده و عزم راسخ در راه خدا و عشق به اهل بیت علیهم السلام، نمایشگر بخشی از شخصیت ممتاز شهید عزیز مصطفی صدرزاده است. سلام خدا بر او، و بر همسر صبور و دیگر وابستگانش، نوشته خانم تجار، شیرین و پخته و مبتکرانه است.
نویسنده راضیه تجار
زندگینامه داستانی شهید مصطفی صدرزاده به زبان همسر
اطلاعات بیشتر
شرکت در پویش و اطلاعات بشتر
پویش نذر کتاب
حواسش هست دست خالی برنگردی! #پویش_نذر_کتابِ حواسم هست «زندگینامه شهید مدافع حرم سجاد زبرجدی» به احترام قامت رعنای شان، به پاس جرعههایی از جام عشق که سرکشیدند و رفتند تا بماند ایران. برای او، من و تو... نذر میکنیم که کتابِ یادشان را ورق بزنیم. نذر میکنیم که نامشان، فقط روی سنگِ مزار نماند؛ بلکه در قالب کلمههایی جاودان، بر صفحه دلهایمان حک شود. این بار، نه با گلوله که با قلم، راهشان را ادامه دهیم.
حواسم هست دست خالی بر نگردی
روایت همسران شهدا
(نیمه پنهان)
روایت مدافعان حرم
روایت یاران
(یادگاران)
روایت همسران شهدا خلبان (آسمان)
روایت دانشمندان
(شهدای هستهای)
روایت مدافعان وطن
روایتی دیگر
برگزیده بخش دفاعی و حکمرانی
دینامیک به روز
تازه های انتشارات
"پسر آقای دادستان"
برشی از متن:
مدام با حسرت میگفت: «عملیات در پیشه. این ها من رو گذاشتن و رفتن. میدونم، از عملیات جا میمونم.» آنقدر افسوس خورد که عاقبت پدرش گفت:« دلت میخواد بری به عملیات برسی؟باشه. من میفرستمت بری.» آقای قدوسی نامه ای نوشت و درخواست کرد که حسن را فردا با اولین پرواز موجود هواپیماهای جنگی به اهواز بفرستند تا بتواند به هم رزمانش در عملیات ملحق شود. این اولین و آخرین توصیه دادستان کل انقلاب برای اعضای خانوادهاش بود.
پسر آقای دادستان
مرد مستور
زینب فقط بخواند
سایههای کنار
چراغ خانه ام روشن است
ساکن اتاق عمل
حواسم هست
عکاس خیابانی
تنها در آغوش خدا
قصه دلبری
شهید محمدحسین محمدخانی به روایت مرجان در علی همسر شهید
از تیپش خوشم نمیآمد. دانشگاه را با خط مقدم جبهه اشتباه گرفته بود. شلوار شش جیب پلنگی گشاد میپوشید با پیراهن بلند یقه گرد سه دکمه و آستین بدون مچ که میانداخت روی شلوار. در فصل سرما با اورکت سپاهیاش تابلو بود. یک کیف برزنتی کوله مانند یکوری میانداخت روی شانهاش، شبیه موقع اعزام رزمندههای زمان جنگ. وقتی راه میرفت، کفشهایش را روی زمین میکشید. ابایی هم نداشت در دانشگاه سرش را با چفیه ببندد. از وقتی پایم به بسیج دانشگاه باز شد، بیشتر میدیدمش. به دوستانم میگفتم: «این یارو انگار با ماشین زمان رفته وسط دهۀ شصت پیاده شده و همون جا مونده!»
کتابهای جدید
پسر آقای دادستان
زینب فقط بخواند
سایههای کنار
چراغ خانه ام روشن است
ساکن اتاق عمل
حواسم هست
عکاس خیابانی
تنها در آغوش خدا
کجایی ؟
زندگی رزمندگی
آخرین اخبار
دوره آموزش دامون «««کارگاه روایت ماندگار»»»
-
ارسال شده توسط
مرتضی اسدی
- 0 دیدگاهها
دومین نشست «روایت خانه» برگزار شد.
-
ارسال شده توسط
مرتضی اسدی
- 0 دیدگاهها
«این مردم مبعوث» در نشست خبری جشنواره تئاتر مقاومت رونمایی شد.
-
ارسال شده توسط
مرتضی اسدی
- 0 دیدگاهها
اولین نشست «روایت خانه» در انتشارات روایت فتح برگزار شد.
-
ارسال شده توسط
مرتضی اسدی
- 0 دیدگاهها
خوی از فرزند خود رونمایی کرد!
-
ارسال شده توسط
مرتضی اسدی
- 0 دیدگاهها
بوسه بر گوشه چادر مادر شهید سجاد زبرجدی!
-
ارسال شده توسط
مرتضی اسدی
- 0 دیدگاهها