«پسر آقای دادستان»
شهید محمدحسن قدوسی به روایت مادر
این اثر روایتی از زندگی شهید محمدحسن قدوسی، فرزند دادستان شهید آیتالله علی قدوسی و حاجیهخانم نجمهالسادات طباطبایی(فرزند علامه طباطبایی) است که از خلال خاطرات مادر شهید شکل گرفته.
کتاب تنها به روایت زندگی شهید محمدحسن قدوسی محدود نمیشود؛ بلکه خاطرات و روایتهای مادر شهید، فرصتی برای بازخوانی بخشهایی از زندگی خانوادهای اثرگذار در تاریخ معاصر ایران فراهم کرده است. در این میان، زندگی علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، شهید آیتالله علی قدوسی و دیگر شخصیتهای علمی و مبارز این خانواده نیز از زاویهای خانوادگی و کمتر روایتشده بازگو میشود.
از ویژگیهای کتاب پسر آقای دادستان، گستره زمانی روایتهاست؛ خاطراتی که از تاریخ خانواده طباطبایی آغاز میشود و در مسیر خود به زندگی شهید محمدحسن قدوسی، سالهای کودکی و نوجوانی، تحصیل، خانواده، فعالیتهای اجتماعی و مبارزاتی و سرانجام شهادت او در هویزه میرسد. در کنار این روایت، بخشهایی از زندگی خانوادگی شهید آیتالله قدوسی و فضای اجتماعی و تاریخی آن دوران نیز بازتاب یافته است.
برشی از متن:
مدام با حسرت میگفت: «عملیات در پیشه. این ها من رو گذاشتن و رفتن. میدونم، از عملیات جا میمونم.» آنقدر افسوس خورد که عاقبت پدرش گفت:« دلت میخواد بری به عملیات برسی؟باشه. من میفرستمت بری.» آقای قدوسی نامه ای نوشت و درخواست کرد که حسن را فردا با اولین پرواز موجود هواپیماهای جنگی به اهواز بفرستند تا بتواند به هم رزمانش در عملیات ملحق شود. این اولین و آخرین توصیه دادستان کل انقلاب برای اعضای خانوادهاش بود.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.