شخصیتسازی نباید جای شخصیتپژوهی را در زندگینامه بگیرد!

نصرتالله محمودزاده، نویسنده ادبیات پایداری، گفت: در نگارش زندگینامه داستانی نباید شخصیتسازی را جایگزین شخصیتپژوهی کرد، بلکه نویسنده باید با پژوهش، به کشف شخصیت واقعی دست پیدا کند.
دومین جلسه از «نشست انتقال تجربههای کاربردی یک نویسنده» با حضور نصرتالله محمودزاده در انتشارات روایت فتح برگزار شد.
نصرتالله محمودزاده، نویسنده ادبیات پایداری، در «نشست انتقال تجربههای کاربردی یک نویسنده» با اشاره به تجربه خود در نگارش زندگینامههای داستانی گفت: زندگینامه داستانی برای من از این جهت اهمیت دارد که تاریخ نیست، بلکه روایت «چگونه زیستن» شخصیتهاست و در عین حال، به دلیل پیوند با هویت واقعی شخصیت، میتواند از تاریخ نیز به واقعیت نزدیکتر باشد.
وی افزود: پس از پایان جنگ، دغدغه من این بود که تعدادی از نیروهای تربیتشده مکتب امام(ره) را انتخاب و زندگی آنان را روایت کنم تا مشخص شود چگونه در طول هشت سال دفاع مقدس توانستیم به دستاوردهای آن دوره برسیم. به همین دلیل، انتخاب شخصیتهای من بر اساس معیار مشخصی انجام میشود و هر فردی صرفاً به دلیل داشتن زندگی جذاب، موضوع یک زندگینامه قرار نمیگیرد.
محمودزاده با بیان اینکه هر شخصیت میتواند نماینده بخشی از یک فرهنگ یا یک پیام باشد، ادامه داد: برای مثال، «محمد؛ مسیح کردستان» میتواند معرف فرهنگ و هنر مردم کردستان باشد و «خاکهای آسمانی» میتواند دنیای جدیدی از آزادی را برای اسرا روایت کند؛ این پیامها در زندگینامه داستانی اهمیت دارند.
«داستان» ظرف زندگینامه و «کشف» مسیر شناخت شخصیت است
این نویسنده با تأکید بر تفاوت ماهوی زندگینامه و داستان اظهار کرد: به تعبیر من، داستان ظرف و زندگینامه مظروف است. مظروف وقتی در ظرف قرار میگیرد، شکل پیدا میکند. داستان ساختار خودش را دارد که نویسنده میتواند از آن استفاده کند، اما مسیر زندگینامه و داستان یکی نیست.
وی تصریح کرد: زندگینامه، کشف شخصیت است و داستان، خلق شخصیت. این دو با یکدیگر تفاوت دارند، هرچند میتوانند در کنار هم قرار بگیرند و از ظرفیتهای یکدیگر استفاده کنند.
باید تکلیف تخیل در زندگینامه روشن شود
محمودزاده یکی از مسائل جدی در حوزه زندگینامه داستانی را مشخص نبودن مرز میان واقعیت و تخیل دانست و گفت: لازم است درباره جایگاه تخیل در این نوع آثار بحث جدی شود و مرز واقعیت و تخیل روشن باشد تا اثر به بازیچه گرایشهای شخصی نویسنده تبدیل نشود.
وی افزود: من خودم رمان نوشتهام و با تخیل بیگانه نیستم، اما در زندگینامه باید تکلیف آن روشن باشد. راهحل من در بسیاری از موارد، «کشف و شهود» بوده است؛ یعنی به جای آنکه برای پر کردن خلأهای روایت به تخیل متوسل شویم، باید به دنبال کشف واقعیت و لایههای پنهان شخصیت برویم.
این نویسنده ادامه داد: بارها گفتهام خوشحال میشوم پژوهشگری بیاید و بگوید در فلان بخش از کتابم از تخیل استفاده شده است تا بتوانم درباره پشتوانه آن تغییر و چرایی انتخابم توضیح بدهم. این کار، محقق جسور میخواهد.
«شخصیتپژوهی» جای «شخصیتسازی» را نگیرد
محمودزاده با اشاره به تجربه نگارش زندگینامه شخصیتهایی همچون شهید محمد بروجردی، شهید حسن باقری و حجتالاسلام ابوترابی گفت: نویسنده باید تکلیف خود را با شخصیت روشن کند و در مسیر پژوهش، به شخصیت وفادار بماند. هر بار که در کار پژوهشی با مسئلهای روبهرو شدم، آن را ثبت کردم و بعدها تجربه عبور از آن مسئله به کارهای بعدیام آمد.
یکی از مشکلات، «روایت علیه روایت» و خروج از اصالت است؛ جایی که وسوسههای داستانی، شخصیتسازی را جایگزین شخصیتپژوهی میکند
وی تأکید کرد: محقق باید «شکارچی گمشده» باشد؛ یعنی بداند به دنبال چه چیزی است. همچنین باید تعاملگر و صبور باشد و در مواجهه با روایتها، گاهی مانند یک بازجو سؤال کند؛ اینکه چرا این را میگویی؟ چرا دیگری چیز دیگری گفته است؟ این تناقض چیست؟
پژوهشگر باید «تشنه واقعیت» باشد
محمودزاده با تأکید بر اهمیت جستوجوگری در پژوهش اظهار کرد: تشنه واقعیت باشید. وقتی نزد یک شخصیت به عنوان راوی میروید، او باید از رفتار شما بفهمد که عطش شنیدن و رسیدن به واقعیت دارید؛ نه اینکه صرفاً آمدهاید اطلاعات جمع کنید و انباردار اطلاعات باشید.
وی افزود: پژوهشگر در پایان باید مانند یک قاضی منصف عمل کند؛ یعنی پس از جمعآوری روایتها، خودش از میان اطلاعات و روایتهای مختلف عبور کند، آنها را بسنجد و درباره آنچه قرار است در کتاب بیاید تصمیم بگیرد؛ تصمیمی که پس از انتشار کتاب نیز باید نسبت به آن پاسخگو باشد.
این نویسنده با هشدار نسبت به جایگزین شدن شخصیتسازی به جای شخصیتپژوهی گفت: یکی از مشکلات، «روایت علیه روایت» و خروج از اصالت است؛ جایی که وسوسههای داستانی، شخصیتسازی را جایگزین شخصیتپژوهی میکند.
وی ادامه داد: در این شرایط، نویسنده از فاعلیت خودش خارج میشود، بر راوی تسلط پیدا نمیکند و جذابیتهای عناصر داستانی، تحت تأثیر تخیل و گرایشهای شخصی نویسنده قرار میگیرند. در نتیجه، شخصیت اصلی بهتدریج با نویسنده غریبه میشود.
محمودزاده با اشاره به تفاوت پژوهش و روایت گفت: پژوهش فقط جمعآوری اطلاعات نیست. در کار درباره شخصیتهایی مانند شهیدان بروجردی، پورشریف و ابوترابی، باید دانست پژوهش چه تفاوتی با روایت دارد و جایگاه هرکدام چیست.
وی افزود: پژوهش، دانش فضاسازی شخصیت است و روایت برای درک معانی چندبعدی شخصیت به کار میآید. اگر این تفاوت را ندانیم، نمیتوانیم جایگاه روایت را درست مشخص کنیم.
این نویسنده با اشاره به تجربه خود در پژوهش درباره شهید محمد بروجردی گفت: ابتدا دنیای کوچکی از بروجردی داشتم، اما هرچه پژوهش کردم، این دنیا گستردهتر شد؛ تا جایی که به پژوهشگر حوزه کردستان تبدیل شدم. این اتفاق نشان میدهد هرچه پژوهشگر به موضوع مسلطتر شود، نگارش کتاب نیز قویتر خواهد شد.
محمودزاده در پایان با اشاره به تجربه پژوهش درباره شهید حسن باقری و موضوع حضور ایران در لبنان گفت: وقتی درباره یک شخصیت پژوهش میکنید، باید خودتان نیز به موضوع مسلط شوید. پژوهشگر نمیتواند از کنار چنین موضوعاتی عبور کند. باید از خود بپرسد شخصیت درباره چه چیزی فکر میکرده، چه تصمیمی گرفته و چرا چنین تصمیمی داشته است.
وی تأکید کرد: برای پژوهش درباره شخصیتها باید از تجربههای واقعی پژوهشگران این حوزه استفاده کرد و در این مسیر، به جای تکیه صرف بر نظریههای گذشته، باید از تجربه مکتب شاهد و نمونههای واقعی پژوهش درباره شخصیتها نیز آموخت.
انتخاب شخصیت باید از یک دغدغه پژوهشی آغاز شود
نصرتالله محمودزاده، نویسنده ادبیات پایداری، در ادامه «نشست انتقال تجربههای کاربردی یک نویسنده» درباره چرایی انتخاب شهید حسن باقری پس از شهید محمد بروجردی گفت: بعد از بروجردی سراغ باقری رفتم، چون معتقدم اگر بتوانم پشتپرده فکری و تجربی این دو شخصیت را بهدرستی کشف کنم، میتوان به یک فرایند جامع از نگاه ما به هشت سال جنگ رسید.
وی افزود: هرکدام از این شخصیتها به تنهایی بخشی از این جریان را نمایندگی میکنند. همانطور که ادبیات مقاومت بدون پرداختن به موضوع اسارت ناقص است، برای من نیز هر شخصیت باید بخشی از یک پازل بزرگتر را روشن کند. یکی از انگیزههای من درباره باقری، رسیدن به راهبرد میدانی او و روشن کردن بخشی از مسئله خرمشهر است؛ چراکه به اعتقاد من جوهر هشت سال جنگ در خرمشهر نهفته است.
لحظه وداع با شخصیت را جدی بگیرید
این نویسنده با تأکید بر اهمیت پایان روایت زندگی شخصیتها گفت: لحظه وداع با شهید یا شخصیت را جدی بگیرید و برای آن عجله نکنید. ببینید چه شخصیتی را به مخاطب تحویل میدهید، چون پس از آن دیگر فرصت جبران ندارید.
وی ادامه داد: خودتان را جای مخاطبانی بگذارید که شاید سالها بعد و از فاصلهای دور این کتاب را میخوانند. لحظات سخت و دراماتیک وداع، بخشی از خروجی کتاب است و باید نسبت به آن حساس بود.
نویسنده هنگام پژوهش تصور میکند شخصیت را شناخته است، اما وقتی قلم را به دست میگیرد، ناشناختههای جدیدی آشکار میشود. بنابراین گول مخزن ذهن خود را که فکر میکنید شخصیت را در آن شناختهاید، نخورید
محمودزاده با اشاره به تجربه خود در نگارش زندگینامهها اظهار کرد: نویسنده باید با خودش چند قرارداد جدی داشته باشد و مهمتر از همه، نباید انتشار کتاب را هدف نهایی بداند. اینکه حتماً کتاب چاپ شود، نباید معیار تصمیمگیری پژوهشگر باشد.
«افکار پویا» را استاتیک نکنید
وی با تأکید بر ضرورت پویایی ذهن نویسنده و پژوهشگر گفت: افکار خود را دینامیک نگه دارید و آنها را استاتیک نکنید. نباید اجازه دهید پیشفرضها و روایتهای آماده، مسیر تحقیق را ببندند.
این نویسنده همچنین بر ضرورت پرهیز از سانسور تأکید کرد و گفت: سانسور را باید از ریشه خشکاند. نباید اسیر تفکرات جناحی و دستهبندیهای سیاسی شخصیتها شد. درباره دوستان و اطرافیان بروجردی، با گرایشهای مختلف سیاسی، هرکدام نگاه متفاوتی داشتند و پژوهشگر باید بتواند این تفاوتها را ببیند.
محمودزاده درباره فرایند پژوهش برای نگارش زندگینامه گفت: برای نوشتن یک زندگینامه، پنج مرحله را در نظر میگیرم که مرحله صفر آن، انتخاب شخصیت است. انتخاب شخصیت بسیار دقیق و ظریف است و باید مشخص باشد چرا یک شخصیت را انتخاب و شخصیت دیگری را رد کردهاید.
وی افزود: در این مرحله عقل، احساس و نگاه پژوهشی در کنار هم قرار میگیرند و در نهایت باید به یک «بله» یا «خیر» روشن درباره انتخاب شخصیت برسیم.
محمودزاده مرحله بعد را ورود جدی به چرایی رفتارها و تصمیمهای شخصیت دانست و گفت: پس از انتخاب شخصیت باید دنبال «چرا» ها بروید و از دل آنها سرنخ پیدا کنید. برای مثال باید پرسید چرا بروجردی برای مدتی بدون اسلحه میان مردم رفت و چرا برخی تصمیمها را گرفت.

وی با اشاره به تجربه شخصی خود در زمان تحقیق گفت: نویسنده هنگام پژوهش تصور میکند شخصیت را شناخته است، اما وقتی قلم را به دست میگیرد، ناشناختههای جدیدی آشکار میشود. بنابراین گول مخزن ذهن خود را که فکر میکنید شخصیت را در آن شناختهاید، نخورید.
این نویسنده ادامه داد: بارها در جریان کار گفتهام «نمیدانم». این به معنای نخواستن پاسخ نیست؛ بلکه بعضی چیزها تا زمانی که روی قلم نیایند، خودشان را نشان نمیدهند. ممکن است در جریان نگارش متوجه شوید یک فصل یا بخش جدیدی باید به کتاب اضافه شود.
پژوهش پس از آغاز نگارش متوقف نمیشود
محمودزاده با بیان اینکه پژوهش با شروع نگارش پایان نمییابد، گفت: در حین نگارش، تحقیقات تازهای شروع میشود. بعد از آن باید بتوانید مدعیان را نیز قانع کنید.
وی افزود: پیش از چاپ، یکی از بهترین مراحل این است که کتاب را در اختیار افراد مختلف قرار دهید و از آنها بخواهید درباره آن نظر بدهند. برای مثال، درباره «خاکهای آسمانی» گفتم تا همه امضا نکنند، کتاب را چاپ نمیکنم. این مرحله باعث میشود مسائل تازهای از دل کار بیرون بیاید.
محمودزاده همچنین به تغییر برخی بخشهای «محمد؛ مسیح کردستان» از چاپ اول به چاپهای بعدی اشاره کرد و گفت: در این مسیر حتی با اعتراض و شکایت برخی فرماندهان ارتش مواجه شدیم، اما در نهایت با حفظ مرام بروجردی و پس از طی مراحل مختلف، مسئله حل شد.
این نویسنده با اشاره به اهمیت ساختاردهی در زندگینامه گفت: بعد از چاپ کتاب هم مسیر تحقیق بسته نمیشود. ممکن است افراد یا اطلاعات جدیدی پیدا شوند که مسیر شناخت شخصیت را تغییر دهند. بنابراین باید از زاویههای متعدد وارد زندگی شخصیت شد تا به کشف و شهود رسید.
وی افزود: بعد از انجام این تحقیقات، ساختار کتاب مشخص میشود. ساختار به ما کمک میکند بیراهه نرویم؛ مثل کسی که در مسیر رسیدن به مقصد، با دیدن یک اتفاق جذاب متوقف نمیشود و مسیر اصلی را فراموش نمیکند.
محمودزاده درباره شیوه چیدمان زندگینامههای داستانی اظهار کرد: همه کتابها را نباید به شکل خطی نوشت. باید یافتههای پژوهش را مانند یک صفحه شطرنج در برابر خود قرار دهید و ببینید هر بخش زندگی شخصیت در کجای روایت قرار میگیرد.
خردهروایتها را نباید حذف کرد
وی ادامه داد: ممکن است در زندگی یک شهید، رفتن او به مشهد و معمم شدن، بهتنهایی اتفاقی معمولی به نظر برسد؛ اما وقتی بعدها در موقعیتی قرار میگیرد و خاطرهای از علاقه خود به خلبانی را به یاد میآورد، همان خردهروایت میتواند معنای تازهای پیدا کند.
محمودزاده تأکید کرد: ما قرار نیست خردهروایتها را صرفاً به این دلیل که ظاهراً مربوط به گذشتهاند، کنار بگذاریم. باید جای درست آنها را در ساختار پیدا کنیم. زندگینامه داستانی نباید خطی و صرفاً تقویمی باشد.
این نویسنده با تأکید بر ضرورت روشن بودن پیام اصلی اثر گفت: باید تکلیف شاکله و پیام کتاب را روشن کنیم. باید بدانیم این کتاب در نهایت چه میخواهد بگوید.
وی افزود: در دیداری که درباره کتاب بروجردی داشتیم، از من پرسیده شد چه شد که اینقدر برای این شخصیت وقت گذاشتی و با بروجردی چه میخواهی بگویی. این همان سؤالی است که نویسنده باید از خودش بپرسد.
محمودزاده ادامه داد: درباره پورشریف نیز مسئله من تعریف جدیدی از آزادی بود. اگر نتوانیم این «شاهکلید» را پیدا کنیم، تحقیق و انتخاب شخصیت نیز ممکن است از ابتدا دچار مشکل بوده باشد.
وی تأکید کرد: برای رسیدن به این شاهکلید باید با افراد مختلف مشورت کرد، اما در نهایت تصمیمگیری با خود نویسنده است. مشاوران نمیتوانند جای پژوهشگر را بگیرند.

پژوهشگر نباید دانای کل شخصیت شود
محمودزاده با اشاره به محدودیتهای منابع پژوهشی گفت: گاهی درباره یک شخصیت تنها دو راوی باقی ماندهاند و دیگران از دنیا رفتهاند. بنابراین نمیتوان نسخهای ثابت برای همه شخصیتها پیچید و انتظار داشت همه تحقیقات به یک شکل پیش بروند.
وی درباره پژوهش خود درباره حجتالاسلام ابوترابی نیز گفت: برای این کار همه فیلمهایی را که درباره اسارت و زندان در قرن بیستم وجود داشت، بررسی کردم و کتابهای مختلف درباره تفکر زندان را خواندم. در نهایت به یک نقطه مشترک رسیدم که میتوانست از بسیاری جهات، شاهکلید این شخصیت باشد.
این نویسنده با اشاره به نمونههایی از پژوهش خود درباره شهدا گفت: نویسنده نباید تنها به این بسنده کند که یک فرمانده در عملیات چه کرد یا چه مسئولیتی داشت. باید از زاویههای متعدد وارد زندگی او شد و به نگاه معرفتی و درونی شخصیت رسید.
وی افزود: در پژوهش درباره شخصیتهایی مانند حسین خرازی نیز باید روایتهای مختلف را بررسی کرد. برای مثال، درباره ماجرای مجروح شدن او و تجربهای که در آن لحظه داشته، از چند کانال مختلف تحقیق کردم تا بتوانم به اصل روایت برسم.
محمودزاده گفت: اینها همان فرمولهای زندگینامه است. ممکن است مخاطب تصور کند نویسنده چیزی را با خیال خود نوشته، اما پشت این روایت، مسیر طولانی تحقیق و رسیدن به واقعیت وجود دارد.
روایت شخصیت باید از فیلتر عقلانیت عبور کند
نصرتالله محمودزاده، نویسنده ادبیات پایداری، در ادامه سخنان خود با اشاره به تجربه پژوهش درباره شهید محمد بروجردی گفت: در جریان تحقیق، روایتهای مختلفی از شخصیت بروجردی شنیدم؛ افرادی او را بسیار متواضع، دانا و مسلط توصیف میکردند، اما برخی از این روایتها با عقل من جور درنمیآمد. اینجا جایی است که باید عقلانیت را وارد پژوهش کرد و آن را کنار نگذاشت.
وی افزود: گاهی راویانی وجود دارند که سالها با شخصیت مورد نظر زندگی کردهاند و نکاتی را میگویند که به پژوهشگر در تحلیل شخصیت کمک میکند. اما پژوهشگر باید روایتها را بررسی و درباره آنها فکر کند و صرفاً به دلیل گفته شدن یک مطلب، آن را وارد کتاب نکند.
محمودزاده با اشاره به یکی از روشهایی که از شهیدان باکری و بروجردی آموخته است، گفت: وقتی گیر کردی، فکر کن؛ دوباره فکر کن. فکر دوم با فکر اول متفاوت است. بعد ذکر بگو، دوباره فکر کن و در نهایت جمعبندی کن و توکل داشته باش.
وی ادامه داد: این توکل به معنای کنار گذاشتن عقل نیست. خداوند به انسان عقل داده است و قرار نیست انسان برده فکر و نظر دیگران شود. باید ابتدا فکر کرد، دوباره فکر کرد، با خود خلوت کرد و بعد از رسیدن به جمعبندی، توکل کرد. توکل در این مرحله به انسان آرامش میدهد.
۸۰ درصد تصور نویسندگان از تخیل غلط است
محمودزاده تأکید کرد: به جرئت میگویم تصور ۸۰ درصد نویسندگان از تخیل غلط است. ما هنوز نتوانستهایم بهدرستی توضیح دهیم که تخیل در زندگینامه داستانی چه جایگاهی دارد و مرز آن با واقعیت کجاست.
این نویسنده افزود: اگر قرار است از عناصر داستانی استفاده کنیم، باید تکلیف آن روشن باشد. زندگینامه داستانی نیازمند فضاسازی و پیوند میان بخشهای مختلف زندگی شخصیت است، اما این به معنای ساختن وقایع و نسبت دادن آنها به شخصیت نیست.
محمودزاده با تأکید بر ضرورت راستیآزمایی روایتها گفت: راستیآزمایی باید جدی باشد. حتی اگر درباره واقعهای مربوط به ۴۰ سال قبل تحقیق میکنیم، باید بدانیم که حافظه افراد در طول زمان میتواند تحت تأثیر قرار گرفته باشد.
اثر نهایی باید شستهرفته، قابل دفاع و مستند باشد؛ هرجا مطلبی گفته میشود باید بتوان برای آن رفرنس یا منبع مشخص ارائه کرد. وقتی اثر این ویژگی را داشته باشد، میتواند در قالبهای مختلف نیز مورد استفاده قرار گیرد
وی ادامه داد: ممکن است تصمیمی که یک فرمانده در سال ۱۳۶۱ گرفته، در همان زمان کاملاً قابل فهم باشد، اما امروز با اطلاعات و شرایط متفاوت، برداشت دیگری از آن شکل بگیرد. بنابراین باید میان آنچه در آن زمان رخ داده و قضاوت امروز درباره آن تفاوت قائل شد.
این نویسنده یکی از اصول مهم پژوهش را صداقت پژوهشگر با خودش دانست و گفت: نکته کلیدی این است که خودت را گول نزنی و واقعاً به شخصیت وفادار باشی. اگر یک مسیر برای رسیدن به موضوع جواب نداد، باید مسیر دیگری را امتحان کنی. برای رسیدن به هر موضوعی معمولاً دو یا سه راه جایگزین وجود دارد.
وی افزود: پژوهشگر باید آنقدر ادامه دهد تا به مرحلهای برسد که بتواند با شخصیت ارتباط واقعی برقرار کند. گاهی برای رسیدن به یک راوی یا یک روایت، ماهها زمان لازم است و نمیتوان با چند مصاحبه کوتاه به نتیجه رسید.
امانتداری؛ شرط اعتماد راوی
محمودزاده با اشاره به تجربه خود از گفتوگو با فرماندهان و راویان اظهار کرد: برخی جلسات بهصورت صریح با درخواست خاموش شدن ضبط همراه بوده است. پژوهشگر در چنین شرایطی میتواند وسوسه شود که اطلاعات را ثبت کند، اما اگر میخواهد اعتماد راوی را به دست بیاورد، باید امانتدار باشد.
وی ادامه داد: بعد از مدتی، راوی متوجه میشود که پژوهشگر امانتدار است یا نه. اعتماد بهسادگی به دست نمیآید و ممکن است ماهها طول بکشد تا یک شخصیت حاضر شود درباره موضوعی با پژوهشگر صحبت کند.
شخصیتپژوهی بدون جستوجوی یاران فراموششده کامل نیست
این نویسنده با تأکید بر ضرورت مراجعه به افراد مختلف گفت: برای شناخت یک شخصیت نباید فقط سراغ افراد شناختهشده رفت. باید به سراغ یاران فراموششده شخصیت نیز رفت. سفر به شهرها و مناطقی که شخصیت در آنها حضور داشته، میتواند در شناخت او بسیار مؤثر باشد.
وی افزود: در سفرهای پژوهشی به سنندج، کامیاران و جوانرود، با افرادی مواجه شدم که روایتهایی از بروجردی داشتند و این روایتها برای من اهمیت زیادی پیدا کرد. برخی از این افراد میگفتند با شهادت بروجردی، خودشان نیز احساس کردهاند بخشی از زندگیشان تمام شده است.

محمودزاده در پایان با اشاره به نتیجه مطلوب یک فرایند پژوهشی گفت: اثر نهایی باید شستهرفته، قابل دفاع و مستند باشد؛ هرجا مطلبی گفته میشود باید بتوان برای آن رفرنس یا منبع مشخص ارائه کرد. وقتی اثر این ویژگی را داشته باشد، میتواند در قالبهای مختلف نیز مورد استفاده قرار گیرد.
وی افزود: یک زندگینامه خوب فقط یک کتاب نیست و میتواند ظرفیت تبدیل شدن به محصولات مختلف فرهنگی و رسانهای را داشته باشد. حتی میتوان از برخی آثار، محصولات چندرسانهای، دفترچه یا برنامههای آموزشی و روزانه استخراج کرد.