سیدمصطفی روزبه روز در پی ساختن خودش بود؛ یعنی تبدیل شدن به آدمی که خدا او را دوست داشته باشد. این موضوع از نگاه خانواده و خواهر و برادرهادور نماند. فریده هشت سالی از آقامصطفی کوچک تر بود. برادر بزرگ اهل مهربانی بود، اما جذبه ای که داشت سبب میشد بچهها از او حساب ببرند.
از نظر خواهر کوچکتر، آقامصطفی شخصیت خاصی به نظر میرسید. نسبت به هرکسی که زیردستش بود با مهربانی رفتار م یکرد، اما هی چوقت هم نسبت به آدم متکبر، متواضع نبود. سیدمصطفی مرد درشت اندامی بود. فریده میدیدکه برادرش علیرغم جثه بزرگش، موقع نشستن هیچوقت تکیه نمیدهد. شایدساعت ها در بیرونی منزل، بدون اینکه به جایی تکیه داده باشد، می نشست.
گاهی می پرسید: «داداش خسته نمی شوید؟ »
در جواب این کنجکاوی خواهرانه پاسخ میداد: «نه خواهرجان! ای نطور بهتر است، انسان باید خودش را بسازد. »
ارسال با باربری
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد.
ارسال از طریق پست
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.