نوبت چاپ:
1
سال چاپ:
1398
تعداد صفحات:
192
قطع:
وزن:
130گرم
شابک:
978-600-330-305-8
وضعیت:
انتشار یافته

ستاره‌های کوکب (روایت داستانی از مادر شهیدان حسن، علی و رضا مظفر)

21,000 تومان
18,900 تومان
%10

داداش حسین ! میگن نیرو های پارچین قراره به مسجد حمله کنند . حسین از جا پریدبه این اتاق و آن اتاق دوید و به اهالی خانه خبر داد . چند قبضه اسلحه در خانه داشت و سه راهی انغجاری . آن هارا برداشت و به اتفالق حسن و علی به طرف مسجد دویدند . بالای پشت بام مسجد سنگر گرفتند . نیروهای ژاندارمری حمله کردند.در و دروار مسجد گلوله باران شد . مردم به کمک آمدند . از قبل پشت بام را پر ازپاره آجر کرده بودند .با پرتاب آجر ها گروه اول فرار کردند ،گروه دوم یک ربع بعد آمدند . - بریزید روی سرشون . فریاد حسین ، حسن و علی را به تقلا انداخت و مردمی که کنارشان بودند پاره آجر ها را ریختندو گروه دوم را تار و مار شد . از روی پشت بام هایی که به هم راه داشت خود را به خانه رساندند . خبر رسیدن ساواکی ها رَدٌ "مظفر ها" را زدند .کوکب دست به کار شد -این جعبه ای گوجه فرنگی را خالی کنید . - برای چه مادر ؟ -جاش پاره سنگ های کوچه را برزید . حمله که شروع شد ،کوکب و مردانش هر چه پاره سنگ بود روی سر آن ها ریختند !همگی الله اکبر گفتند . _مادر دمت گرم ! قلعه سنگ باران درست کردی حقا که شیر زنی !- شما هم شیر بچگانم

نظر شما چیست؟