نوبت چاپ:
3
سال چاپ:
1398
تعداد صفحات:
216
قطع:
وزن:
155گرم
شابک:
9786003301122
وضعیت:
انتشار یافته

بیست سال و سه روز(مدافعان حرم 12) (زندگی نامه داستانی شهید سید مصطفی موسوی)

18,000 تومان
16,200 تومان
%10

- شهید سید مصطفی موسوی. عاشق موسیقی بود؛ هم پاپ و هم سنتی. اگر با بچه های فامیل جمع می شدند می زدند به دل جاده و می رفتند سفر، گاهی قلیان هم می کشید؛ اما نماز اول وقتش هیچ وقت ترک نمی شد. هر پنج شنبه بهشت زهرا می رفت. هم سر خاک خسرو شکیبایی و پیمان ابدی، هم سر خاک شهید پلارک و شهدای گمنام ... . ...وقتی خیال سید مصطفی راحت شد که مادر سراغ کارهایش رفته، برگه دومی را از لای کتابش بیرون کشید و به آقا سید گفت: «رضایت نامه دوم. امضا می کنی؟» آقا سید لبخندی زد و گفت: «ای کلک. فکرشو می کردی مامان بیاد نه؟» سید مصطفی لبخندی زد و به امضایی که آقا سید پای برگه می انداخت، نگاه کرد و گفت: «به مامان نگو. باشه؟» آقا سید نگاهی به چهره خندان پسرش انداخت و گفت: «حالا که امضا کردم و خیالت راحت شد، بگو چرا آن قدر اصرار داری بری؟ برو دانشگاه. درس بخون. الآن مملکت ما به آدم های تحصیل کرده بیشتر احتیاج داره. جنگ حالا حالا ها هست.» چهره سید مصطفی جدی و لحنش جدی تر شد. نگاهی به چشمان آرام پدر انداخت و گفت: «شاید جنگ حالاحالا ها تموم نشه؛ اما ممکنه من عوض بشم. هیچ تضمینی نیست که پنج سال دیگه، دو سال دیگه که درس من تموم شد، اون موقع هم همین آدم باشم.» 

 

متن پشت جلد 

وقتی خیال سیدمصطفی راحت شد که مادر سراغ کارهایش رفته، برگۀ دومی را از لای کتابش بیرون کشید و به آقا سید داد و گفت: «رضایت‌نامه دومم، امضا می‌کنی؟» آقا سید لبخندی زد و گفت: «ای کلک، فکرش رو می‌کردی مامان بیاد نه؟» سیدمصطفی لبخندی زد و به امضایی که آقا سید پای برگه می‌انداخت، نگاه کرد و گفت: «به مامان نگو، باشه؟» آقا سید نگاهی به چهرۀ خندان پسرش انداخت و گفت: «حالا که امضا کردم و خیالت راحت شد، بگو چرا این‌قدر اصرار داری بری؟ برو دانشگاه و درس بخون. الان مملکت ما به آدم‌های تحصیل‌کرده بیشتر احتیاج داره. جنگ حالاحالاها هست.» چهرۀ سیدمصطفی جدی و لحنش جدی‌تر شد. نگاهی به چشمان آرام پدر انداخت و گفت: «شاید جنگ حالاحالاها تموم نشه؛ اما ممکنه من عوض بشم. هیچ تضمینی نیست که پنج سال دیگه، دو سال دیگه که درسم تموم شد، اون موقع هم همین آدم باشم.» 

نظر شما چیست؟