نوبت چاپ:
9
سال چاپ:
1395
تعداد صفحات:
88
قطع:
وزن:
100گرم
شابک:
9789647529969
وضعیت:
انتشار یافته

اینک شوکران 3 (ایوب بلندی به روایت همسر شهید)

5,300 تومان
%

«از همان روز اول می دانستم به کسی دل می بندم که به چیز با ارزش تری دل بسته است و اگر راهی پیدا کند که به آن برسد، نباید مانعش بشوم.»

«کار مامان شده بود گوش تیز کردن. صدای بق بق یاکریم ها را که می شنید، بلند می شد بی سر و صدا از روی پنجره پرشان می داد. وانتی ها که می رسیدند سر کوچه، قبل از اینکه توی بلند گوهایشان داد بکشند، مامان خودش را به آنها می رساند، می گفت مریض داریم و می فرستادشان چند کوچه بالاتر. برای بچه های محله هم علامت گذاشته بود. وقتی ما آن دستمالی را از پنجره آویزان می کرد، بچه ها می فهمیدند حال ایوب خوب است و می توانند بازی و سر و صدا کنند»

«می گویند درد و رنج همراه ازلی تمام آدم ها است؛ درست از لحظه ای که متولد می شوند تا دم مرگ، اما انگار بیشتر آدم ها در برابر این همراه، اختیار و اراده شان را از دست می دهند و ادامه زندگی برایشان ناممکن می شود. وقتی دردها یکی دو تا نباشد و همه بی درمان، وقتی جسم دیگر توانایی این همه درد را نداشته باشد، روح بلند و صبر ایوب می طلبد که هنوز زنده باشی و به دردهایت لبخند بزنی. »

نظر شما چیست؟